گلدان ها حالشان خوبست!


باد سردی می وزید و مه سراسر خیابان را پوشانده بود.
همین صبح شنبه ای که تنها بودم. پرده را کنار زدم هیچ چیز پیدا نبود نه خانه ها نه درخت ها و نه حتی آسمان. تنها نور زرد رنگ و ضعیف چراغی در خیابان. با عجله لباس پوشیدم و آماده شدم تا این هوای مه آلود را از دست ندهم! توی راه در فکر چیزی نبودم هیچ چیز به جز لحظه هایی که مدام پشت سرم در مه ناپدید می شدند.
موقع برگشت تمام راه را پیاده آمدم. مه تمام شده بودو هوا ملایم بود. دنبال جای پاهای خودم در خیابان می گشتم! از زیر درخت بید عبور کردم. رسیدم به خانه ی متروکه، از کنار درختان انار گذشتم. کمی سرم را خم کردم تا از زیرانبوه شاخ و برگ درخت خرمالویی که در پیاده رو سرازیر شده بود بگذرم! 

                                                **

 بعد از سم پاشیِ چندتا از شمعدانی ها وگلدان حسن یوسفِ " آ " که مدتی حال برگ هاشان خوب نبود و به طرزغم انگیزی به وسیله چندکرم سبزموذی سوراخ سوراخ شده بودند!
امروز،بالاخره گلدان هاحالشان خوبست.                                              

/ 5 نظر / 9 بازدید
زنبق دره

باید قدر همان لحظه ها را که می شود همه چیز را در مه گم کرد دانست خانوم بوک. گاهی همان مدت کوتاه رهایی هم خودش نعمتی است.

خدابیامرز

سلام علیکم برای گلدانهایی که مجبور نیستند توی مه راه بروند خوشحالم. هیچ بعید نبود که راهشان را گم بکنند و اینطوری حالشان هم خوب نمی شد.

زنبق دره

خانوم بوک عنوان پست ات را برای پست جدیدم دزدیم! :)

حسام

دريغا مهتاب و دريغا مه كه در چشم انداز ما كوهسار جنگل پوش سربلندرا در پرده شكي ميان بود و نبود نهان مي كرد (شاملو)

زهرا.م

من با حسن یوسف نتوانستم کنار بیایم، یا شاید او با من کنار نیامده. همه شان به فنا رفته اند. تو خوب به دادشان می رسی و آنها هم خوب هوای تو را دارند. حال خوبشان پایدار باشد! جمله ی آغاز و پایان نوشته ات خیلی خوب بود.