آ ی دلنشین!

مقابلم کشیده و بلندراه می رود درسیاهی قامتش هیچ چیز را نمی شود حدس زد! سایه حواسش هیچ کجا نیست اما دلش در هوای بارانی امروز می چرخد.

ساعت به وقت یک عصر دلپذیربهاری ست. خانه ساکت است. آقای همسر از صبح سردرد داشته و با همین سردردش هم باید می رفت دنبال چندکارضروری و رفت. بزرگ مردکوچک هم طبقه ی بالاست گاهی صدای سازش می آید گاهی هم صدای خنده های بلندش !
« آ » اما در دوردست توی اتاق اش پشت پنجره ی برفی با موهای بلند بافته شده ایستاده است. هنوز هم دارد برف می بارد.
و من اینجا هستم.در پس زمینه ای روشن از آسمان و کمی آفتاب ِخسته که روی دیوار پشت سرم افتاده! و هوایی مَلس که توی ذهنم می پیچد و حسی وصف ناشدنی را در من به جنبش در می آوردحسی که در لحظه می خواهد بخندد،گریه کند، راه برود،نگاه کند،حرف بزند،حرف بزند. چیزی مثل دلشوره ای کهنه درونم آشوب می کندو نمی گذارد تا این خیال تخت باشدرو به آسمان تا کمی آبی برداردباسپیدی ابرها هم بزندهم بزند...

امروز پستچی بار دیگر در زد! بسته ای را دستم داد که از دور ِ دور آمده بود.
از سمت « آ ی دلنشین » برای روز تولدم. اگرچه خیلی دلش می خواست که می شد همان روز به دستم می رسید اما دیر آمدنش مهم نبود. شادی و لبخندی که با خودش آوردمهم ترین بود. «مرسی دخترم»

/ 15 نظر / 20 بازدید
نمایش نظرات قبلی
لاف

گرچه تبریک منم مثل بستهء آ دیرهنگامه ولی در هر حال "سالهای بهتر و خوشتری پیش رو داشته باشی"

سید مجیب

با اینکه خیلی دیره، اما خیلی دیر نیست سلام تولدتون مبارک ان شاءالله همیشه شاد باشید و دلخوش، یعنی لب آدمی می خنده اما دلش نه، آروز می کنم دلتون هم شاد باشه و بخنده

زنبق دره

خانوم بوك جونم دلم برات تنگ شده. خوبي عزيز دل؟ آي دلنشين خوب است؟ چقدر اين محبت ات به دخترت را دوست دارم. چيز تازه اي ننوشته اي برايمان؟ من هم كه تنبل شده ام. اصلا ديگر نميدانم چي بنويسم در وبلاگم:)

زهرا.م

دلتنگتم خانم بوک. این جا را درست کردم برای نوشته‌های خدابیامرز: http://aortah.blogfa.com/

زنبق دره

نوشتن وقتش كه برسد خودش را نشانمان ميدهد. چه خوب كه وبلاگها هستند.

زهرا.م

من که دلم یه‌ذره شده برات... بقیه رو نمیدونم. بیا! بیا! بیا!

سید مجیب

من هنوز اینجا میامو این اهنگ رو گوش میدم این اهنگ روی این وبلاگ برای من...