شب ِزمستانی

 

چیزهایی که گفتم تمام حرف امروزم نبود.
الان دارم چای لیمو می خورم و حسابی می چسبد! بعد ازتمیز کردن خانه و بخار شور زدن کف پوش ها فرصت خوبیست اینجا نشستن وقتی همه جا تمیز و پر رنگ شده است! دیروز روز پر کاری بود در و دیوار و کابینت های آشپزخانه را تمیز کردم. سالاد الویه و سالاد سیب زمینی و کمی هم دوباره شله زرد درست کردم. برای یلدای سه نفره مان انارهم آماده می کنم. اما خوبست برف هم ببارد. تا بشود از پشت ِپنجره رد ِتند دانه های درشت برف را زیرنور زردرنگ چراغ های خیابان درختی دنبال کرد و بخار لیوان چای به صورتت بخورد و دلت بخواهد این برف تا صبح ببارد. شب ِ زمستانی ما هم این طوری تمام می شود.
باور می کنی به این سرعت پاییز دلپذیرقاطی روزمره هامان شد و رفت!
گاهی از خوشی بی پایان نیست که روزها بسرعت می روند که تو جا می مانی بی دلیل،بی هدف. حتی اگر زندگی را با تمام سُکونش هنوز هم عاشقانه دوست داشته باشی باز فرصت هایی از دست می رود.

 

/ 6 نظر / 7 بازدید
زهرا.م

باز هم: ...هیچ ماهی هرگز هزارویک گره رودخانه را نگشود زمستان گرم پربرفی داشته باشی خانم بوک :*

بهناز

دوست داشتی به منم سر بزن[گل]

سید مجیب

:؟ چرا کم پیدایین؟؟؟؟؟

من تنها تر از تو نیستم

سالی سرشار از نیکبختی و سعادت برایتان آرزو میکنم.

خانم بوک

لی لی جان ممنونم از پیغامت. برات ایمیل زدم.