نگاه‌ِ ثابت ///

 

از بیرون صدای کوبیده شدن چکش بر روی دیوارنمدارخانه ای به گوش می رسد! و هر بار ضربه هایش انگار تلنگری هم به فکر های من می زند. همین طور نگاهم ثابت مانده به نقطه ای روی کاغذ. در فکرم " آ "  هست و بزرگ مردکوچک که همچنان گریزان از همه چیز روی نقطه ی قبلی ایستاده است. و من پُرم از فکرهای پراکنده ای که هیچکدام شان حتی دستم را هم نمی گیرند. آفتاب همزمان با ابرهای تیره ی خاکستری آسمان را پوشانده است. باید برای ناهار فکری بکنم باید بروم لباس هایی را که دیشب فراموش کردم از روی بند بردارم جمع کنم و هر کدام را جای خود بگذارم. ظرف های نشسته از شب قبل که مهمان داشتیم را از دور و کنار سالن جمع کنم و با باقی ظرف های نشسته بشورمشان. اما هنوز اینجا نشسته ام و انگشتانم روی کیبورد بالا و پایین می شود و منظور اصلی ام را نمی گوید! چیز مهمی درفکرم نیست همه پراکنده و تکه تکه شده است. کمی از اینجا کمی از جایی دیگر در خاطرم مانده است.

پنجره را باز می کنم. سرمای دلچسب ِ پاییز امسال بی نظیر است! رنگ سربی هوا مرا با خود می برد تا نزدیکی های قطب! برف می بارد،برف می بارد " آ "در جایی نزدیکی های قطب هنوز خواب است.

 

/ 9 نظر / 6 بازدید
عرفانه

خانم بوک جان، عجب غربتی دارد این نوشته ات... علی رغم اینکه آخرش باز خواستی پنجره باز کمی و بگذاری هواش بریزد توی حال و هوای متن... دلت گرفته... دلت عجیب گرفته ست...هوای خواب نداری انگار... نمیدانم... اگر ذلت خواست بنویس... همینطور مبهم و گیح... آنقدر که دل خودت خالی شود...خوب باشی عزیز دل (من گاه گداری میامدم خانه ات. فکر میکنم هکیشه بی صدا... و لذت میبرم از خواندن بی آلایشی هات...)

زهرا.م

آسمان سربی‌رنگ من درون قفس سرد اتاقم، دلتنگ می‌پرد مرغ نگاهم تا دور...

زنبق دره

عاشق آن حرف هاي نگفته ات هستم. حرف هاي نگفته همه مان. اين همه حرف مي زنيم كه آن نگفته ها را ناگفته باقي بگذاريم. گاهي راحت تر است. خدا را شكر كه اين سرما هست. دلمان را خوش مي كند خانوم بوك.

زنبق دره

يكك ساعت است دارم اين دور و اطراف ميچرخم. وبلاگت را باز كرده ام و صداي آهنگ آرامش مي‌ايد. من مي چرخم و آهنگ به من آرامش ميدهد. مثل خودت. مثل نوشته هايت.

من تنها تر از تو نیستم

از این آسمان سربی که بر دوش می کشم همیشه بیزار بوده ام . دلم همیشه برای آسمانی آبی تنگ می شود حتی وقتی آسمان آبی است از حس آنکه فردا آبی نخواهد بود دلتنگم .

رامک

دلتنگ آ هستی خانم بوک...

ميس پريم

ميدانيد خانوم بوك اينجا سرما استخوان سوز است فجيع استخوان سوز است با زنبق دره موافقم هر بار كه اينجا مي آيم صداي آرامش مي آيد اينقدر گم مي شوم در بوها وصداها و تصويرها كه سرمستم تا چن وقتي

زنبق دره

سلام خانوم بوك عزيزم. يلدا مبارك. مقدم زمستان مبارك. گرچه با پاييز خداحافظي كرديم و دلمون براش تنگ ميشه. تو اين شب‌هاي زمستون گوش ات به در باشه، شايد يه مهمون ناخونده سر شب به هواي چاي دارچين و يه گپ دوستانه به در تقه اي زد.

سید مجیب

سلامی ب گرمی دل ها، در این روزهای سرمای زمستان نگرانی های آدمی زادیست، که نمی داند چ می شود، چ می شوند، چ ... امید و امید ب خدایی که در این نزدیکی ست تنها و تنها ....