و گاهی...

 

حواسم را پرت می کنم یک طرفی! خودم را گیج می کنم، سرم را کج می گیرم سوت می زنم. به روی خودم نمی آورم حرف را عوض می کنم به آن راه می زنم خودم را، چشمهام را می دزدم. آنقدراین پا و آن پا می کنم که فراموشم می شود داشتم خودم را گول می زدم! با عجله برمی گردم همان جایی که بودم با خودم تنهاهستم.راست و مستقیم زل می زنم توی چشم های خودم.

 

/ 3 نظر / 30 بازدید
زهرا.م

بالاخره روبرو شدن با خود؛ بی‌دلخوری. حق دارد؛ به‌چشم‌هایت نگاه کن!

عرفانه

ممممم... به روی خودت نمیاوری... حرف را عوض میکنی... زل میزنی توی چشم های خودت... یک چیزی شده به گمانم خانم بوک جان...یک چیزی، بیشتر از آن سبزی پشت و روی صفحه روزنامه... امیدوارم همه جیز خوب باشد :)

رامک

خودم؟ کجا جا مانده ام؟