دومرغ ماهیخوار

 

هم می زنم، هم می زنم، آرام آرام...
در فکری غوطه ورم که احتمال غرق شدن درآن بسیار است! پس کمی شعله گاز را کم می کنم و می گذارم به حال خودش، تا ریزریز بجوشد...
می روم توی بالکن تا به شمعدانی ها سری بزنم. در سایه ی آفتاب ملایم پاپیزی و خنکی مطبوع هوا چشمم به دو مرغ ماهیخوار میفتد! که باید این راه دراز را از کانال آب تا اینجا پرواز کرده باشند.بال های کشیده و سپیدو جثه ی بزرگ شان درآسمان بالای سرخانه مان کمی عجیب است بیشتر شبیه به رویاست!
بر می گردم تا به غذا سری بزنم. خلال های سیب زمینی آماده سرخ شدن هستند!
کلاغی درست در همین لحظه که آخرین کلمه را تایپ می کنم از بالای پنجره شیرجه  می زند روی تکه ای نان در حیاط خانه همسایه. صدای جوشکاری و چکش کاری! از ساختمانی درحال ساخت.صدای گنگ و خفه ی جارو برقی از دیوار خانه همسایه ... و قاطی تمام این ها صدای رسا و بلند پرنده ی کوچک جنگلی به گوشم می رسد.که بیشتر شبیه اعتراض به این همهه و شلوغی ست. ومن در خیالم این صدا تنها برای من می خواند!

بوی نارنگی پیچیده توی اتاق ...

 

/ 6 نظر / 4 بازدید
زهرا.م

بين همه ي اين صداهايي كه راه روح آدم را پيدا ميكنند يكي را بيشتر دوست داري، به يكي دل و گوش ميسپاري. بقيه هست و نيست. آن يك صدا، آن پرنده ي جنگلي، خوب تو را يافته، خوبي تو را دريافته كه اينچنين برايت مي خواند.

ندا

خیلی خوبه که گاهی این کارهای روزمره میشن یک راه برای رسیدن به یک ریولیشن درک یک لجظه که قبلن به نظرت زیاد مهم نبود اما در یک لحظه انگار به اهمیتش پی میبری

زنبق دره

و قاطی تمام این ها صدای رسا و بلند پرنده ی کوچک جنگلی به گوشم می رسد.که بیشتر شبیه اعتراض به این همهه و شلوغی ست. ومن در خیالم این صدا تنها برای من می خواند! یعنی احساسی از این بهتر می توان داشت؟ که پرنده جنگلی برای تو بخواند؟

زنبق دره

خانوم بوک می دانم که این جمله را زیاد تکرار کرده ام اما تو واقعا هیچوقت داستان نوشتن را امتحان کرده ای؟ یعنی حس هایت آنقدر ناب است که حیف است در یکی دو جمله پراکنده ثبت شود.

mouse

چرا یک کتاب نمی نویسید خانوم بوک

حسام

سلام.چرا تو نوشته هاتون آشپزی و غذا نقش پر رنگی داره؟ حتما از آشپزی حسابی لذت میبرین.نه؟