من بی من به کجا

 

ساعت سه و دو دقیقه ی بعدازظهر یک سه شنبه ی زمستانی  است که سوز دارد هوایش همین لحظه ای که پنجره باز شد این را فهمیدم. دلم می خواهد بخوابم. هم خسته ام هم نه! کارهایی بوده که باید امروز انجام شان می دادم و ضروری هم بوده اما از آنجایی که حس راکدی داشتم! در واقع هر یک ربع به یک ربع وانمود کردم تا ساعتی دیگر انجام ش می دهم اماحتی نتوانستم تا طبقه ی بالا هم بروم. و می بینی که هنوز هم اینجام و خوابم می آید به شدت! واین انگشت ها در پی یک سری خیالات واهی قصد تمام کردن این حرف ها را هم ندارند. و من هم مثل روالی که حال و احوالم از صبح داشته منتظرم ببینم چه پیش می آید. می شود گفت ما همه یک طوری رها شده ایم به حال خود!  از طبقه بالا صدای صندلی چرخدارش که از این سر تا آن سر پشت میزتحریر روی کف پوش ها کشیده می شود به گوشم می رسد. و من در گذر از اینهمه مدام صورت خودم را از خودم پنهان می کنم. می بینی خانم بوک کاری از دست کسی برنمی آید.

                  " و در این تنهایی سایه ی نارونی تا ابدیت جاریست"
                                                                                   سهراب سپهری

                                                                                  

/ 10 نظر / 18 بازدید
تارا

سلام با این حس آشنا هستم و وقتی سراغم میاد اصلن نمیتونم هیچ کاری بکنم ولی معمولا بعد از یه استراحت کوتاه درست میشه و اون موقع است که میرم سراغ اون کاری که اون موقع داشت منو میخورد و ایندفعه من اونو میخورم[

زنبق دره

خانوم بوک عزیزم کاری از دست من برمیاد؟ هر چیزی که باشه. چرا اینقدر این روزها هم کم انرژی شده ایم. بلند شو کارهایت را بکن تا من نرسیده ام. می خواهم ساعت ده شب بیایم با هم کنار پنجره چای بخوریم.

شراره

دستم را می گذارم روی شانه ات... و هیچ چیزی نمی گویم...

زهرا.م

حتي الان كه گذشته، شايد خودت هم دقيق نتواني حسي را كه ساعت سه و دو دقيقه سه شنبه داشتي، دوباره مرور كني؛ ولي بوده، سنگين هم بوده و شايد چند روزي هم كش آمده باشد. دلخوشيهايت را از ياد نبر.

بوی کاج

دست بردار ازین.. میکده ی سربه سری..پای بگذار در اون راهی که...فکر کنی بهتری.. که فقط فکر کنی بهتری...

رامک

چند روز است درگیر چنین حسی هستم اما وقتی خواندم صدای صندلی چرخدار قلبم ریخت...

سید مجیب

سلام از آریانای دبیر اجلال گرامی خبری نیست در نظرات آخرین پستش می توانید عنوانی برای نبودنش بگویید

صابر

حس خوبی پشت نوشته هاتونه می دونستین !؟ خیلی صمیمیه نوشته ها

ندا

اوه خدایا نه خانوم بوک نازنین کاری از دست کسی ساخته نست از هیچ کس