باعینک درعصرجمعه ای


یادت باشد اگر از سمت ما عبور کردی
پرده های خانه ی ما تافته است!
پشت دری های سفیدگلدار را اما پنجره ها بیشتر قبول دارند
تا این تورهای کاغذی!

گاهی این طرف گاهی آن طرف...
بر می گردم، هوای ابری دراتاق نیمه تاریک ضربدرخودم که اینجا نیست مساوی می شود  با عصرجمعه ای که سکوت درآن موج می زند.این روزها بودنم کمرنگ شده خانم بوک این را می داند. روزها یا شب هایی که اینجاست در این خانه که جور خاصی دوستش دارد وآسمانش وانیلی ست تا همیشه دلش می خواهد یک لیوان چای هم همراه خودش بیاورد.روی تخت جای همیشگی بنشیند بالش را پشتش صاف کند تکیه بدهد وکامنت ها را بخواندو چای اش را با خیال جمع بخورد و توی دلش هی دوست بدارد هی حس های خوبی بپرد توی ذهنش که پر از شادی باشد و امیدی دلچسب! وبه دوستان اندکی که اینجا دارد فکرکندکه چقدر همه شان را دوست دارد و برایش عزیزند. 
خانم بوک کمی جابجا می شودتوی ذهنش چیزهای مهم مثل نوار قلب در نوسان اند بالا پایین و گاهی با تپش های تند،خیلی تند...
می گوید:«بزرگ مردکوچک بخش عمده ی تپش های قلب من است! در یک محدوده ی بسته که راه به جایی نمی برد.»  بیرون می آیم.
روی تراس،شمعدانی ها گل های ناز،دو گلدان یاس رونده ،فلفل زینتی رنگُ وارنگ وبوته ی توت فرنگی ها که امروز در این وقت پاییزگل های سفیدی داده است! ساعت چاهار و چهل و پنج دقیقه عصر جمعه است آقای همسر پشت میزآشپزخانه نشسته کارهای شرکت را بررسی می کند."آ "ی دلنشین در سفر است. بزرگ مرد کوچک با موهای فرفریش که گذاشته بلند شود روبروی مانیتور نشسته جوری که مرا نمی بیند انگار، با زمزمه چیزی می گویم نمی شنود. بیرون می آیم.

 

/ 7 نظر / 20 بازدید
سارا شکری

ای دوست سری هم به کلبه دردمندان بینداز. [گل]

زنبق دره

با خودخواهی و خوش بینی من خودم را جز آن دوستان اندک می دانم و از همین جا به خانوم بوک می گویم که همین حضورهای دیر به دیرش را به نبودن اش ترجیح می دهیم. خانوم بوک هیچوقت کمرنگ نمی شود. آسمان این خانه وانیلی است و ما همیشه رنگ های موج زننده در بین ابرهای آن را می بینیم و دوست داریم. می توانم این دو خانه را و این دو دنیا را بفهم ام خانوم بوک. همه ما همینطور هستیم. چه خوب که خانه ای ساکت هست که هر چند وقت یکبار با لیوان چای مهمان اش شویم و دمی از فکر دنیای واقعی رها شویم.

حسام

[گل]

آریانا دبیراجلال

لیدی بوک عزیزم چقدر من دلتنک شما و آسمان وانیلیتان بودم. عیدتان مبارک. به همراه یک آسمان آبی و کلی ابر سپید...

زهرا.م

ليوانهاي چاي هميشگي كه تكراري نميشوند و آدمهاي دوست داشتني هميشگي كه تكراري نيستند و تپشهاي قلبي كه تكرارش زندگي بخش است. گلدانهاي تر و تازه ات هم كه هر فصلي باشد بهار مي آورد براي من.

رامک

گلدان هایت را دوست دارم بانو