صبحگاه

 

هوای خنک امروز باشدو باران تند ِصبحی که می باردهنوز تاهمین لحظه،آنوقت تو کناری نشسته باشی درجزیره روی صندلی گردان آشپزخانه، درفکری پراکنده،لحظه ای بچرخی سمت پنجره و چناران سبزدرسبز و رد ِتند بارانی که می بارد. و لحظه ای بعد، سمت ِانگاری که دیگر اینجا نیستی.


/ 3 نظر / 33 بازدید
زهرا.م

چه بویی به‌پا کرده این‌باران؛ حیف نیست بچرخی سمت مبهمی که می‌بردت. بمان همان‌جا کنار پنجره و چنارهای خوشبخت. خوشبخت. عکس پستت دیده نمیشود.

رامک

منم نمی تونم عکس پست رو ببینم. عکس گوشۀ وبلاگ عوض شده، چه آروم و لطیف و خوبه

لی لی

هیچ چیز توی تابستون به اندازه بارون نمی چسبه[رویا]