امتدادصبح های پاییز

 

ساعت نه و ده دقیقه صبح ِجمعه است. آسمان، آبی ِ بی نظیری ست! و سکوت به فضای اطراف اجازه می دهد تا همراه با باد در شاخه های درختان به حرکت دربیاید. راه می روم و به آوازی از بیورک گوش می دهم. صدایش را دوست دارم. حس آرام و سبکی درمن است مثل پیدا کردن یک گمشده همانقدر شوق انگیز و همانقدرحسرت برانگیز است. می خواهم سعی کنم به افکاردرهمم جهت ندهم و نگذارم چیزی حواسم را از فضای بکری که درآن قدم می زنم بیرون ببرد. دلم می خواهد هرچند کوچک وکوتاه لحظاتی مال من باشند همین خیال نازک ِ یک ترانه یک شعریاحتی یادآوری کسانی که دوستشان دارم. امامدام همراه همه ی این حس های خوب تصویری رها شده ازبزرگ مردکوچک مقابل چشمانم می آید.فکری که دوسه روزی ست در سرم می چرخد فکری که ناچار است و بلاتکلیف مانده است.

آن دورها، پرواز دسته جمعی پرنده های دریایی بالای کانال آبی منظره ی عجیبی شده است چند تایی از آن ها در ارتفاع پایین پرواز می کنند روی سطح آب چیزی را تعقیب می کنند و دوباره اوج می گیرند. حتی یک تکه ابر سرگردان هم درآسمان دیده نمی شود.برگ های درختان زیرنور آفتاب به رنگ زردفسفریی درآمده اند.
زندگی گنگی همین لحظه ای ست که من درآن ایستاده ام تا پروانه ی بزرگ و سیاهرنگی که روی بال هایش خال های زردی دارد و روی سنگفرش مقابل راه من نشسته است نترسد.

 روی چمن های سرتاسر پارک برگ های پاییزی پراکنده اند. احساس می کنم به شدت زنده ام! و زندگی را درهمین لحظه ی کوتاه و ناب پیدا کرده ام. هرچند می دانم تا ثانیه هایی دیگر درجایی پشت سرم محو و پاک خواهدشد. 

به راهم ادامه می دهم و تا خانه بیورک در گوشم می خواند. در سراشیبی خیابان درختی برگ ها یکی یکی رها شده به آرامی درهوا می چرخندو بر زمین می افتند.

 

/ 10 نظر / 12 بازدید
عباس خلیلی

شبی در محفلی ذکر علی بود شنیدم عاقلی فرزانه فرمود: اگر دوزخ به زیر پوست داری نسوزی گر علی را دوست داری اگر مهر علی در سینه ات نیست بسوزی گر هزاران پوست داری عید غدیر مبارک http://www.porojesara.ir

زنبق دره

سلام خانوم بوك. عصرت به خير.

ميس پريم

"می خواهم سعی کنم به افکاردرهمم جهت ندهم و نگذارم چیزی حواسم را از فضای بکری که درآن قدم می زنم بیرون ببرد. دلم می خواهد هرچند کوچک وکوتاه لحظاتی مال من باشند" كاش ميشد كاش....

رامک

من همیشه این آرامش را در قدم هایت دوست داشته ام. حس می کنم آرام و سبک راه می روی

زنبق دره

سلام خانوم بوك. كي اومدي خونه ما كه من نبودم؟ فكر كردم فيلتر شكن نداري و نمي توني سر بزني من هم ديگه نرفتم سري بزنم ببينم كامنت گذاشتي. انارها را ديدي؟ من بار اولي بود كه اينطور باغ انار مي ديدم. خيلي خوب بود. جايت خالي.

زنبق دره

راستي شما هم برف داشتيد؟ شنيده بودم آنطرف ها برف سنگيني آمده. مباركتان باشد. اميدوارم از سرما به زحمت نيفتاده باشيد.

سید مجیب

دستم زیر چانه ام مانده است و در این غربت گوش می سپارم به آهنگی و نوشته ای که برایم امید است و مثل چی داغی در گرمای سرد زمستان می ماند...

زهرا.م

پروانه بزرگ و سياهرنگ را شايد سقوط برگي كوچك و زردرنگ بپراند. به همين سادگي... دلم هم تنگ شده است؛ زياد... به همين سادگي.

زنبق دره

اي واي ببخشيد من زده بودم باز بشه فكر كردم لينك خود آهنگه، نگو توضيح آهنگساز و خواننده است. اوه پس كامنت قبلي رو منتشر نكن. راستي خانوم بوك ما چقدر با كلاس است. چه موسيقي شناسي هستي خانوم بوك. البته با روحيه ات جور درميآيد. يعني انتظارش هم مي رود كه هنرشناس باشي با اين همه احساسي كه داري. خوشحالم كه دوستم هستي.