بزرگ مردکوچک

 

در راهم
کبوتری می نشیند.
تو،
قاطی فکرهایم
پَر می زنی.


یک ساعت و سی دقیقه قبل ...

میان گلدان های روی تراس سه گلدان لاله عباسی رنگارنگ غرق ِغنچه شده اند. شمعدانی ها پر گل اند و یاس ها به نرده های دوطرف تراس پیچیده اند. عطر ملایم یاس قاطی شده با بوی نم بارانی که سر زده و آسمان ابری تیره، خنکی مطبوعی را در فضای اطراف می چرخاند.با عجله لباس های شسته شده را از روی طناب بر می دارم. توی هال،یکی یکی لباس های بزرگ مرد کوچکم را تا می زنم.
چند ضربه خفیف به در اتاق...
و بعد مقابل آینه قدی می بینم اش که چقدر تنهاو ساکت است.خودش را روی صندلی مقابل نورسفیدمانیتور جمع کرده وبه چیزی نامعلوم خیره مانده است. مثل همیشه نه مرا می بیندونه صدایم را می شنود.حواسش نیست که من مدتی ست او را درآینه می بینم.کاش می دانستم درکدام دنیایی شاید برای رسیدن به تو میانبری پیدا می کردم.

 

بعد نوشت: شراره عزیزم من اینهمه را درک می کنم! ممنون لطفت هستم.

 

/ 9 نظر / 23 بازدید
Fall Rain

سلام - واقعا قشنگ مینویسی - یه لحظه رفتم تو فضایی که توصیف کرده بودی - اجازه میخوام که لینکتون کنم ؟ افتخار میدین ؟[لبخند]

زهرا.م

شايد آينه فاصله را دوبرابر كرده...

ندا

خانوم بوك نازنين من... خيلي خوشحالم از ان به ياد مي_تم هر دفعه اين پست هات رو ميونم پر از رنك پر از در هم آميختن حواس چند گانه اگار خودم هم اونجام....

شراره

ز حد گذشت جدايي ميان ِ ما .. اي دوست.. بيا .. بيا .. نوشته را دوباره خواندم.گلدان ها و رنگ هايشان.. چيزي از تلخي چيزي كه خواستيد بگوييد كم نكرد.

زنبق دره

سلااااام خانوم بوک عزیزم. خیلی دیر کردم می دونم من هم دسترسی به وبلاگ خودم نداشتم و تازه امروز کامنتهای مهربانت رو دیدم و باید بگم از داشتن دوست خیلی خوبی مثل تو به خودم می بالم. خانوم بوک عکس ها ظاهرا مشکلی دارند که باید برطرف شود و بعد می توانی عکس های شیراز را ببینی. امیدوارم خوب باشی همیشه.

Fall Rain

زندگي هنگامه فرياد هاست ، سرگذشت و درگذشت يادهاست ، عاشقي فرياد تنها بودن است ، رنج ما تاوان انسان بودن است ... بروزم ... نميخواي بياي ... [گل]