کجا هستم!


زیرباران ریز ویکنواخت صبح پنج شنبه ای از تاکسی پیاده می شوی با عجله می دوی آن طرف خیابان یک طوری که کفش هایت زیاد خیس نشوند! داخل ورودی ساختمان دگمه آسانسور را می زنی شمارش معکوس شروع می شود ۶ ۵ ۴ ٣ ٢ ١ p وبعد 1 2 3 4 5 ... در باز می شود.
داخل سالن صدای موسیقی تمام فضا را پر کرده است. جلوی پنجره های سالن ایستاده ای از بالای آخرین طبقه ی ساختمان از روی سرشاخه های انتهایی چناران خوشبخت که انگار در باد و باران می رقصند یک دفعه نگاهت که سُر می خورد می شود لحظه ای به طرح خوشبختیِ زیر باران فکر کرد. به اینکه چه ساده می شود دل خوش بود به همین زندگی و نه به هیچ چیز دیگری.
شاید بشود گاهی اینطوراتفاقی قاطی شد با حسی که تو را بر می گرداند به خودت که  اینهمه دور بوده ای از تمام روزهایش که در تو راه رفته، حرف زده،غمگین بوده و یا گاهی شاد به نظر آمده. به تمام روزهای پاییزی به اینکه همیشه در همیشه پاییز بوده که چیزی را درحافظه ی دست نیافتنی تو زنده کرده است. از پشت پنجره های سراسری سالن رفته رفته حسی تازه در تو زنده می شودکه دیروز درتو مرده بود.

 و امروز روزی دیگریست با تمام صداها و شگفتی های پیدا و ناپیدایش.
به خانه بر می گردم هنوز صبح است. چیزی ناتمام مانده است.

 

/ 11 نظر / 6 بازدید
نمایش نظرات قبلی
زنبق دره

خانوم بوک عزیزم خوب درک می کنم. این زندگی لعنتی یا شاید هم این گرفتاری های لعنتی زندگی نمی گذارد از چیزهایی که اینقدر منتظرشان بودیم لذت ببریم. گاهی گم می شویم در آن مه غلیط ناراحتی های روزمره و یادمان می رود که پاییز است. دلخوش باشیم به همین باران و ردیف چنارهای خوشبخت. خوش باشی.

آریانا دبیراجلال

من نمی دانم این پاییز ورد می خواند؟ ناز و قمیش می آید؟ چی می کند که این همه هوایش دل آدم را می برد جاهای دور... خیلی حیف می شود اگر بهشت پاییز نداشته باشد! نه لیدی جان؟! بفرمایید یه قاچ انار نوبرانه...

زنبق دره

خانوم بوک عکس های وبلاگ من را می بینی؟

زهرا.م

خانه براي من هميشه مأمن بوده و بازگشت به خانه؛ يافتن پناه. صبح هم آغاز است. اين «به خانه برمي گردم هنوز صبح است» يك بازگشت و شروع همراه با احساس امنيت است. اگر «كجا هستم» با سؤال همراه باشد و تعجب، جواب من اين است كه داري روي ابرها راه مي روي؛ ابرهاي خوشي و لذت. خوشحالم :)

آریانا دبیراجلال

عید شما مبارک لیدی بوک عزیزم. حقیقتش این قشنگی های پاییز با انار و گلپرش و چای دم غروب و برگریزان و هواهای دو نفره اش! با باران های عاشقانه اش یک طرف, عطر این نارنگی هم همان طرف!! سه تا پر برای شما, سه تا به لیدی زنبق عزیز, سه تا هم مال آریانا! شرمنده من فقط یک نارنگی دارم!

آنشرلی

سلام خانوم ... خوبی ؟ چه قشنگ از روزهات مینویسی ...

زنبق دره

آریانای عزیزم این همه محبت ات را چطور جبران کنم. بوی نارنگی عیش پاییزمان را کامل کرد.

زنبق دره

کجایی خانوووووووووووووووم. غیبت ات کبری شد دیگر. از باران شهرتان برای ما نمی نویسی دیگر!