یاکریم های پشت پنجره

 

چرا گاهی هیچ چیز آن طورکه بایدپیش نمی رود.حرکت آرام و لاکپشت وار روزهای ما، چه چیزهایی کم دارد.کدام کفه سنگین تر است اشتباه هاتمان یا زودباوری هامان.زندگی این میان حرفش چیست؟!
زل زده ام به چیزهایی که فکر می کنم و ظرف های توی سینک را یکی یکی می شورم یک لیوان دو لیوان یک بشقاب و دو کاسه چهارقاشق و چنگال ...
حال ِ اکنونم،مثل حرکت آرام به هم خوردن بال های عقابی درآسمان آبی ست. در جایی که شال بلندت در باد به حرکت مواج رودخانه شبیه است. تو شبیه هیچ کدام از خیال هایی که در سر دارم نیستی.
دروغ ها از چه وقت در ما رخنه می کنند. همین که یک دفعه وسرزده همه چیز مثل سیل سرازیر می شودسخت است باورش اینکه هم باشی و هم نه.
پشت دردمندی روزها گریه می کنم.
حسی ندارم نه خشم نه نفرت نه دلخوشی نه دلتنگی و نه حتی ذره ای شادی. تنها یک دلسوزی عمیق نسبت به او درخودم احساس می کنم.

از گوشه ی پرده سالن نسیم خنکی می وزدو شاخه های پربرگ گل کاغذی توی بالکن را آرام آرام تکان
می دهد. به باغ کوچکم چشم دوخته ام به برگ های سرزنده وشفاف نخل مرداب توی گلدان.
صدای یاکریم های پشت پنجره مثل یادآوری جریان سیال زندگی می ماندانگار می خواهندبگویندطاقت بیاور،امیدداشته باش.



/ 2 نظر / 29 بازدید
سید مجیب

حال این روزها...

زرمان

همیشه همینطور است، پرنده‌ای، برگی، ابر شکل‌گرفته‌ای با ما حرفی از امید می‌زنند. بها دادن به حرفشان با ماست.