حواسی که پخش و پَلاست!

 

من الان حواسم کمی اینجاست، روبروی مانیتور درفضای نیمه تاریک اتاق، کمی هم به صدای باران سیل آسایی که هنوز ادامه دارد و من که سردم شده است. حواسم به دو گلدان یاس رونده روی تراس هم هست وقتی امروز رویشان را با نایلون پوشاندم تا بیشتر از این آب نخورند!
حواسم به " آ  " ست که باید الان در راه همدان به ... باشد به دست های کوچک و نازکش به اینکه می گفت در جاده برف می بارد! 
به پرده های بسته به صدای نفس های آرام خواب تو...به بوی عودی که در سالن می سوزد و عطرکاج دارد. کمی هم به خودم که بگذار چیزی از آن نگویم!
و حواسم به خود ِزندگی هم هست که گاهی بی خیال،گاهی هم با عجله از کنارم می گذرد و من احساسش نمی کنم.
امروز ساعت شش صبح، در حالت خواب و بیدارنمی دانم چرا یاد خانه قبلی مان افتادم! وقتی درمحوطه ی سبز و خرم درآن صبح هایش که ساعتی راه می رفتم از پشت سیم های خاردارباغچه های پشتی،
آسمان چه وسیع پیدا بود. یاد آن درخت بلند صنوبر توی کوچه افتادم که هر بار در انتهای بالاترین شاخه روی آخرین برگش خدا را می دیدم! و چه صبح آرامی می شد وقتی رودررو می شدم با خودم و خدایی که پیدا بودمثل لحظه ای شگفت درسکوت.

 

/ 12 نظر / 6 بازدید
نمایش نظرات قبلی
حسام

بسیار زیبا به پایان رسید.مرسی

زهرا.م

حواس پخش و پلایت، پرت نیست ولی. خوب است که یاد و یادآوریهایت هم رنگ و بوی درخت و نور صبح دارد.

آریانا اجلال

هایکو گونه ای ست برای خودش.زیبا. بانوی شعر باران. کامنت های قبلی گویا ثبت نشده بودند. به هر حال ارادت مندیم... بلس یو لیدی عزیزم

ندا

همین که حواست به همه چی هست خوبه حتی نصفه و نیمه خانوم بوک عزیز

زنبق دره

حواسم به خود ِزندگی هم هست که گاهی بی خیال،گاهی هم با عجله از کنارم می گذرد و من احساسش نمی کنم. این جاهایش مثل من است خانوم بوک. گاهی با عجله از کنارم می گذرد و من احساسش نمی کنم. عالی بود. دست ها آ لابد الان دیگر گرم است . توی دست های تو. امیدوارم که گرم باشد.

کتایون

حتی وقتی پخش و پلاست هم دلنشین است و لطیف

زنبق دره

حال حواست چطور است خانوم بوک؟ خوب است؟

زنبق دره

دل من هم خیلی تنگ شده بود خانوم بوک. ممنون به خاطر حضور همیشه پر مهرت.

زهرا.م

حواسم هست که از معجون آبان کم نوشتی. از رنگهایش بنویس. دل ما همچنان وقتی که نیستی تنگ می شود.