اولین لب خند

حالا من اینجا نشسته ام. روی تخت،کمی بی حوصله، لب تاپ مقابلم و انگشتانم روی کیبورد می لغزند. درسمت راست ازپنجره چنارهای کوچه پشتی را می بینم که در باد به آرامی کج و راست می شوند. نسیم ملایمی گوشه پرده ی اتاق را تکان می دهد. خانم بوک، توی آینه به من نگاه می کند. لبخندی گوشه ی لب اش می نشیند. می گوید:« کارت که تمام شد بیا حرف دارم باهات! »ساعت شش وچهل دقیقه ی عصر یک نیمروز ابریست.حال همه مان خوبست!
زمان گذشته است و هرچه که درحال بوده را با خود برده است. حالت عجیب روزها را تنها کلمات می دانند. دخترک شبیه عطر گل یاس پیچیدتوی خانه، آمد و رفت!
توی جاده موقع برگشت دلم نمی خواست حرفی بزنم. سه هفته مدت زمان کوتاهی بود.تا چشم بازکردیم توی فرودگاه بودیم درساعت سه صبح.

 

/ 10 نظر / 29 بازدید
زهرا.م

چه صبح گرفته‌ای بوده. آدم وارد خانه‌ای می‌شود که انگار خالی‌اش کرده‌اند. همه‌چیز سرجایش هست ولی آن اصل کاری نیست. جایش خالی نباشد! امیدوارم که زود زود برگردد :)

زنبق دره

خانوم بوكم آي دلنشين رفت؟ چقدر زود. راستش را بخواهي اصلا نمي‌دانم چه بگويم. جايش خالي نباشد. نه كه غمگين اما خب دلم يك جوري شد از اين همه زود رفتنش. مي‌بوسمت عزيزم.

زنبق دره

راستي نگفتم. انتخاب عكس‌هايت را خيلي دوست دارم. انگار همه‌شان عطر آ را در خود دارند.

شکلات

قلم دل‏نشینی دارید. شاد و شیرین و شکلاتی باشید.

رامک

سفرش به خیر و به سلامت. جایش سبز مادر صبور

عرفانه

جایش خالی نباشد خانوم بوک جان... حال خانه تان به طراوت گلهای توی عکس...

عرفانه

این را لازم نیست تایید کنید. همینجوری مینویسم. محض اینکه یادم آمده: اوایل دوران نوجوانی م بود. خیلی دوست داشتم گل بکشم! از این گلهای چند پر. یکبار توی یک کاغذ پاره ای گلدانی کشیدم، با سه تا گل. گل چهارم را جا نبود آنجا بکشم، گذاشتم بیرون گلدان. زیرش اسم خودمان را نوشتم:مامان، بابا، آرزو- عرفانه. میدانی، اسم آن گل جدا را گذاشته بودم عرفانه! بی دلیل! چند روز بعد دیدم مامان برایم نامه نوشته، روی همان کاغذ پاره: "عرفانه جان، جای تو تو دل ماست، کنار ما، همیشه" راستش، گریه ام گرفت... این گلدان شما من را یک کمی یاد آن گلدان میاندازد...

عرفانه

هی به این عکس نگاه میکنم... با این همه لطافت و آرامش... باز دلم میرود سمت آن گلی که جدا افتاده و آن گلی که چشمش به دنبال گل افتاده است...

س.ه

مسیر رفت به فرودگاه کوتاهترین راه و بازگشت بی مسافرش طولانی ترین راه دنیاست!

خانم بوک

به شراره عزیزم، ممنونم ازت شراره جان تو لطف داری لینک و عکس رو دیدم خیلی برام جالب بود.