درد و دلی از نوع پنهانش! و ما، دربهار

 

این کوتاه نوشت باشدکه بماند...

از پشت شیشه ها به آسمان روبرو نگاه می کنم به من نزدیک است آنقدر که می توانم به رنگ سربی اش دست بکشم. فکرم هزار راه می رود تا به جایی برسدکمی دلش باز شود! اما هی به بن بست می خورد. دلی هم که به بن بست خُوردحالش معلوم است دیگر کاری باید کرد کارستان.
داشتم با خانم بوک حرف می زدم که یک دفعه پرید وسط حرفم،همین فکری را می گویم که دوسه روزیست توی سرم مثل یک علامت سوال بزرگ معلق مانده و انگار بی چاره است!
باحقیقتی مسلم روبرو می شوی وقتی می فهمی بعدازچندسال نوشتن ناچاری در ِخانه ای را که سال ها زحمت اش را کشیدی و دوستش داشتی قفل و زنجیر بزنی و بروی و گیج باشی ازاین رفتن و تازه هیچکس هم نفهمد رفتنت را.یعنی که تو اصلا نبوده ای دیگر غیر از اینست مگر؟! توی دلت یک عالم بغض می ماند تازه مردد هم هستی از گفتن این حرف ها آن هم اینجا درخانه ی ساکت وآرام آبی خانه ای که دیوارهایش را به امیدی رنگ زدی.
اما خُب ادمی باید جایی بالاخره دردش را بگوید دلی که به درد آمده است را بگوید.

یک:

و بهارکه اینجاست...

یعنی بهار رسما" آمده به خانه ی ما. دیروز توی تراس درگلدان بزرگی که پیاز نرگس ها و سنبل ها برای تمام سال در تاریکی خوابیده بودند با خوشحالی چشمم افتاد به بوته ی سنبل سفیدی که سبز شده بود و غنچه هم داده بود! آنهم در تاریکی و بی آبی. تمام ساقه ی سبزش غنچه های سفید ِمعطر بود.

می شود از صافی شیشه ها رد شد و پرید توی خیابان درختی!
وقتی شیشه ها به بهانه ی بهار جور دیگری تمیز می شوند انگار آن بیرون  آسمان، زمین و حتی بارانی که می بارد هم شفاف تر و دل انگیزتر است.

دو :

نوروز را کلادوست ندارم و امسال هم که بدون " آ " انگار چیزی مهم را کم دارد.
می گفت،توی ظرفی نزدیک پنجره لای یک تکه پارچه عدس هایی راکه خیسانده بوده جوانه زده اند.
آن بیرون هنوز برف می بارد  «آ» خم شده روی جوانه های تازه رُسته را لمس می کند.

 


بعدنوشت: توضیحی بدهم در مورد کوتاه نوشت بالا آن "درد و دل پنهان" مربوط به آسمان وانیلی نمی شود که اینجا دوستانی دارم عزیزتر ازجان.

 

/ 11 نظر / 9 بازدید
نمایش نظرات قبلی
لیدی ال

خانوم بوک نازنینم من برگشتم تشریف بیاورید مثه همیشه با خودتان بهاررا می اورید برایم

زهرا.م

خانم بوك! من چند تا وبلاگ بيشتر نميخوانم. يعني هر وقت هم كه خواندنيها را كم و كمتر ميكنم هيچ وقت آسمان وانيلي را كنار نگذاشته‌ام. يعني اگر قرار به انتخاب تك و توك باشد، تو هميشه ميماني. شاهدم هم حرفهايي كه اينجا زده‌ام و احساس آرامش عميقي است كه اينجا دارم. اين از اين.

زهرا.م

يك: اصلاً تمام تميزي خانه دم عيد يك طرف، شيشه‌ها يك طرف ديگر. شايد مقايسه احمقانه‌اي باشد ولي دقيقاً مثل صورت تميزي كه دندانهايش مسواك نزده باشد و هي بخواهد بخندد. يا مسواك بزند ولي همچين درست و حسابي نه. بعد تصور كن صورت تميز با لپهاي گل‌انداخته و دندانهايي كه با خميردندان سفيدكننده تميز شده باشد. محشر است.

زهرا.م

يك اول: بيربط است ولي من هميشه دلم ميخواسته يك روز زعفران بكارم و گلهايش را خودم بچينم و خودم پاكشان كنم و خشكشان كنم و روي پلويي كه دم ميكنم از اين زعفران بريزم. كه احتمالاً از آن آرزوهاي غريب است. خوشايند است كه آدم اين جور زنده باشد و زنده شدن گلها را در تاريكي و بي‌آبي ببيند. تبريك و آفرين به تو!

زهرا.م

«آ» جوانه تازه رسته‌اي كه جوانه‌هاي تازه رسته را لمس ميكند. آنها حريف برف ميشوند.

رامک

خوب شد که هستید. اصلا شما باید باشید که گاهی اینجا را باز کنم و نسیم بوزد بر صورتم

زهرا.م

خب آدم ميترسد از اين كوتاه‌نوشت... باشد خانم بوك. حتماً اين كار را ميكنم. چشم‌آهويي ما اين وقتها ميرود باغ گل؛ خريد گل و گياه. باهاش ميروم سنبل بخرم. و اگر آرزوي من برآورده شد بيا كنار من كشاورزي، خودم هم دستمزد بهت گل زعفران ميدهم :)

زنبق دره

خانوم بوك خانوم بوك الان از فوضولي ميميرم. يعني يه وبلاگ ديگه داشتي و به ما نگفته بودي؟ خب آدرس ميدادي خانوم خانوما بيام خدمتون چاي و شيريني بخوريم. بهار را عشق است و گرنه هيچ كس از آمدن سال جديد خوشحال نميشود. انگار هنوز حسرت آرزوهاي خوش سال قبل كه برآورده نشدند به دلمان است. خانوم بوك چه ملموسه اين عشقت به آ و اين همه رنجت از دوريش. دوستتون دارم زياد.

عاطفه

لایک به زنبق- گفتنی ها رو گفت-