نگاه ِثابت //

 

ده روز پیش حوالی همین ساعت...

وقت هایی هست که قلبت تندتر از همیشه می زند.وقت هایی که در آن قرار نداری چیزی تو را از جا بلند می کند. همه چیز به نظر جور دیگری درحرکت است. دخترک آماده رفتن می شود. عقربه های ساعت انگار تندتر زمان را باخود می برند. و ما دراین وقت محدود حرف های نگفته مان را حبس می کنیم.





/ 9 نظر / 17 بازدید
زنبق دره

خانوم يوك. چه حالي داري وقتي دخترك آماده رفتن مي شود. شد دو سال؟ چندسال ديگر مانده؟

رامک

کاش چیزی داشتم برای گفتم

آهان. دفعه قبلي رفته بود كارهايش را بكند. تازه شد سيزده روز و ..مي دانم عزيزم. اينجا مادر و دخترهاي زيادي هستند مثل شما كه اينطور از هم دور مي شوند و خب ما مي دانيم كه خيلي سخت است. به اميد موفقيتش. حيف كه نمي توني بياي به زنبق دره. تازگي ها مرتب آپ مي كنم و حيف كه عكس ها رو نمي بيني. جايت واقعا خاليه.

میس پریم

اوه خانوم بوک عزیزم ... تا حالا اینقدر سنگین ننوشته بودی الان یک چیز سنگینی را روی اینجا...یعنی قلبم حس میکنم

صبا

چقدر حرف داشت اين پست.

سلام خانوم بوك عزيزم. آمدم بعد از اين چند هفته دوباره حالي بپرسم. مي دانم كه خوب بلدي با بهانه هاي كوچك خوشبختي سر كني تا دوباره موعد ديدار برسد. مراقب خودت باش.

صبا

ممنونم از لطفت عزيزم.[گل]

سید مجیب

این چند روز با اینکه هرروز دارد به عقب تر می رود اما وقتی به رفتن فکر می کنم چشم هایم، قلبم، روحم، تمام وجودم بلرزه می افتد همیشه به همه میگم که باید شاد بود در هر شرایطی اما وقتی بعضی وقت ها به تنهایی می خزم دلم سخت طوفانی میشود و ... اما این داستان روزگارست و ...

میس پریم

سلام شما به نمایشگاه میس پریم دعوت شدیدوخنده ی تودلی آزاد است ولی نه اینکه دیگر به هنرم بلن بلند بخندید نق هم آزاد است ولی نقد لطیف لطفن دی: