نگاه ِثابت /

 

لذت می برم ازتماشای تکان خوردن ملافه های سپید درباد در هوایی آفتابی روی بندهای سراسری در سراشیبی مکانی مرتفع.

جمع و جور کردن فکرهایم زمان می برد. آنقدر پراکنده و بریده بریده شده ام که سخت می شود با یک نگاه ِثابت، همه چیز را هم زمان تماشا کرد!
همیشه آخرین لحظه،غم انگیزترین لحظه هم هست و یا شاید تاثیرگذارترین. وقتی می رفت از دور با کوله پشتی که روی شانه های لاغرش سنگینی می کرد و قدم هایی که آرام دور می شد. در ذهنم نقش بسته است. 
فردا می شود یک هفته که " آ " از پیش ما رفته است.

 

 

/ 3 نظر / 18 بازدید
زنبق دره

خانوم بوك عزيزم سلام. اميدوارم هر جا كه هست خوب و خوش باشه و مي دونم كه جايش خيلي خاليه. دلمان به همين لحظه هاي كوتاه و دوست داشتني خوش است.

زهرا.م

مثل يك عكس بي تكرار بي تغيير. انگار آدم آن لحظه هاي آخر همه جزئيات را با چشم سرميكشد تا از ياد نبرد. عكسها هم به مرور پير و زرد ميشوند. بازگشتن تمام دلتنگيها را ميشويد...

رامک

آن سفر کرده که صد قافله دل همره اوست هر کجا هست خدایا به سلامت دارش