ده+هشت - آسمان وانیلی

آسمان وانیلی

و امروز، روز دیگری ست با تمام صداها و شگفتی های پیدا و ناپیدایش

ده+هشت

 

 توی همه ی باغچه ها،بوته های رز ِصورتی گل دادند. 

باران ِ نرم و ملایمی می بارد.کنار پنجره هوای خنک بهاری به صورتم می خورد.
از دور خانم بوک را می بینم که روی یکی از نیمکت ها زیر سایبانی کنار استخر نشسته همین طور آرام چشم دوخته به دورترین نقطه، به آخرین درخت سپیدار ... 

خانم بوک به چه چیزی فکر می کند!
به حاصل جمع زندگی اش، که چیز زیادی نیست؛
به ته مانده ی احساسش که به رگ ِ تلخی می زند
یا به اینکه کدام خیال است و کدام واقعیت. 
به چه فکر می کند؟

 

 

+ خانم بوک ; ٩:٥۳ ‎ق.ظ ; یکشنبه ٢٧ اردیبهشت ۱۳۸۸
    پيامها ()