ده +‌ پنج - آسمان وانیلی

آسمان وانیلی

و امروز، روز دیگری ست با تمام صداها و شگفتی های پیدا و ناپیدایش

ده +‌ پنج

 

دنباله ی حرف هایم را بگیر و بیا ...

بالاخره حرف زد! همین طور پشت سر هم و بدون وقفه، 
در سکوت به حرف هاش گوش می دادم. گاهی به حرکت دستهاش نگاه می کردم،
 گاهی به چشمهاش که آروم اشک می ریخت.
گاهی اتاق دور سرم می چرخید،گاهی لبخند تلخی می زد و آهی می کشید.
وقتی حرفهاش تمام شد. سکوت سنگینی بین ما نشست!

بلند شدم و به طرف پنجره رفتم گیج شدم از چیزی که می دیدم!
زمین روبرویی یکدست پر شده بود از گلهای ریز و زرد رنگ خودرویی که تا دیروز آنجا نبودند!
 بوی مرطوب علف های خیس را احساس کردم ...
نفس عمیقی کشیدم و به احساس ِ زندگی فکر کردم.

 

 

+ خانم بوک ; ٩:۳٥ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ۱٥ اردیبهشت ۱۳۸۸
    پيامها ()