اصرار دارند - آسمان وانیلی

آسمان وانیلی

و امروز، روز دیگری ست با تمام صداها و شگفتی های پیدا و ناپیدایش

اصرار دارند

 

امروزبرای ناهارسبزی پلو وماهی درست کردم. تکه های ماهی که با زعفران و آب نارنج و نمک و فلفل ازشب قبل آماده کرده بودم را با کمی کره گذاشتم توی فر. سبزی پلو بخارکرده کمی روغن کنجدروی برنج می ریزم وکمی هم زعفران آب شده ...صدای جلزو ولزش درمی آید. برمی گردم پشت ِپنجره، هنوز باران می بارد. خیابان درختی یکسره پاییزی شده ماشین ها به سرعت عبور می کنند.
عطرسبزی پلوماهی، بزرگ مردکوچکم را ازطبقه ی بالا می کشاند پایین...
- ناهار کی آماده میشه مامان؟
- نیم ساعت دیگه جانم.
توی سالن دوری می زند و ازپله ها دوباره می رودبالا.

بعدنوشت: گاهی چیزهایی اصرار دارند بیایند و اینجا نوشته شوند.



+ خانم بوک ; ۳:۱٩ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱٢ آذر ۱۳٩۳
    پيامها ()