زندگی - آسمان وانیلی

آسمان وانیلی

و امروز، روز دیگری ست با تمام صداها و شگفتی های پیدا و ناپیدایش

زندگی


این روزهاخیالی که آسوده نیست.

دیگر ازکوچه پَس کوچه های صبح های پُردرخت وعطریاس های سفیدعبورنمی کنم.
حواسم به سَرشاخه های رنگ به رنگ شده ی خیابان درختانی نیست.توی پیاده رو راه می روم. گربه ای کنارسطل زباله صورتش را لیس می زند. گنجشکی سعی دارد تا تکه نانی را از روی زمین بلند کند!

گاهی به‌پشت سرم‌نگاه می کنم. کسی‌‍نیست.خیالم آسوده‌نیست.






+ خانم بوک ; ۱٢:٤٢ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ۱ آبان ۱۳٩۳
    پيامها ()