تابستان گرم و طولانی - آسمان وانیلی

آسمان وانیلی

و امروز، روز دیگری ست با تمام صداها و شگفتی های پیدا و ناپیدایش

تابستان گرم و طولانی

ساعت یازده و سی و هشت دقیقه ی یک پنج شنبه دیگر است. از پیاده روی هر روزه دو ساعتی می شود برگشته ام. برای ناهار شوید پلو با سیب زمینی و سالاد با مخلوط جوانه گندم درست می کنم. سیب زمینی ها را نگینی خورد کردم برنج را شسته ام وشوید تازه را کناری گذاشته ام تا موقع آبکش کردن برنج آن را هم داخلش بریزم.  اما الان روبروی خیابان درختی روی مبل نشستم لپ تاپ روبرویم چیزی را می خواهم تایپ کنم که کلماتش را نمی دانم چطور باید کنار هم بیاورم تا به کسی برنخورد.

آدم کمی که صبر می کند روزبعد بیشتر منتظر می ماند.بعد می شودکار هر روزه اش روزها هفته ها و ماه هادرانتظاراتفاقی خاص درخودش می ماند سرانجام آن خود ِرفته باز نمی آید که هیچ، همین هم که بوده گم و گور می شود لابه لای روزهای تفته و داغ این تابستان گرم و طولانی.
بعدبا خاطری مکدر و ملول هی می خواهدحتما یکی مقصر باشدکه نمی شود.

موسیقی درگوشم می خواند و من درخنکی نامحسوس صبح، تند و سریع راه می روم انگار از چیزی خالی می شوم به خانه که می رسم نفس ندارم تا کمی حالم جا بیاید زمان می برد اما از خودم راضی ام!

بزرگ ِمردکوچک الان از پله ها پایین آمده می پرسد ناهار چی داریم مامان؟
صدای به هم خوردن لیوان شربت را از پشت سرم می شنوم.
آرام و بیصدا درغار تنهاییش زندگی می کند گاهی برای تهیه آذوقه بیرون می آید و دوباره برمی گردد همان جا!
سیرسیرک های خیابان درختی آواز ِبلندتابستانی خود را شروع کرده اند.صدایشان درسرتاسر کوچه پیچیده است.

در ِحیاط محکم به هم می خورد. وقتی نمانده باید بروم.

+ خانم بوک ; ۱۱:٥٠ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ۱٦ امرداد ۱۳٩۳
    پيامها ()