به پایان پاییز - آسمان وانیلی

آسمان وانیلی

و امروز، روز دیگری ست با تمام صداها و شگفتی های پیدا و ناپیدایش

به پایان پاییز


دست دراز کنم می خورد به توده ی ابرهای پنبه ای که پشت ساختمان روبرویی جمع شده اند!
هوا سربی رنگ و سرد شده است. در پایانی دلپذیر از پاییز، با کوهی از کار اینجا نشسته ام تا از ابرهای سپید ِمعلق بنویسم! آخر چه کسی دراین ساعت کارهایش می گذارد می نشیند روی یکی ازصندلی های چرخان سفید رنگِ جزیره، روبروی پنجره تا فقط ابرهای به هم پیچیده ی شگفت انگیز را تماشا کند.

چرخش ِ ماشین لباسشویی آهنگ ملایمی که از اتاق آبی پخش می شود را در خود محو می کند.
با صدای بزرگ مردکوچکم که از بالای پله ها می گوید: مامان میتونی همین حالاشله زرد درست کنی؟!
یک ترکیب درهم عجیبی از آرامش می شود. اما چرخش تندماشین لباسشویی مثل تاکید محکمی تو را به سمت کارهای عقب افتاده می کشاند.

باید بروم همین حالا...

 

+ خانم بوک ; ۱٠:۱۱ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ٢٧ آذر ۱۳٩٢
    پيامها ()