در خیالم آفتابی نیمه... - آسمان وانیلی

آسمان وانیلی

و امروز، روز دیگری ست با تمام صداها و شگفتی های پیدا و ناپیدایش

در خیالم آفتابی نیمه...

 

آدم گاهی که خیال می کندحالش خوب است بلند می شود می رود برای خودش یک لیوان چای می ریزد. توی تراس به گلدان هایش آب می دهد. به آسمان نگاه می کند به سبزی عجیب درختان انتهای کوچه مات می ماند. گرمی ملایم افتاب ِنیمه را طوری دلنشین روی صورتش حس می کند. اصلا آدم اینطوری می شود که هیچ عجله ای ندارد همه چیز برایش روند آرامی دارد. می رود قدم می زند رد ِ عطربهارنارنج ها رامی گیرد می رسد به انتهای خیابان چندم، به خانه ای که ردیف درختان همیشه سبز آن را پشت خود پنهان کرده است.



+ خانم بوک ; ٩:۳٧ ‎ق.ظ ; یکشنبه ۸ اردیبهشت ۱۳٩٢
    پيامها ()