پیش نویس یک - آسمان وانیلی

آسمان وانیلی

و امروز، روز دیگری ست با تمام صداها و شگفتی های پیدا و ناپیدایش

پیش نویس یک


زمستان نود و یک

روبروی لپ تاپ ام نشسته ام،یک پایم آویزان شده از تخت،چانه ام را تکیده داده ام به زانویی که درد نمی کند نیم ساعتی می شود در این حالت مانده ام! هرچه زنگ می زنم به گوشی آقای همسر جواب نمی دهد. بزرگ مرد ِکوچکم طبقه بالا در اتاقش دارد برنامه نویسی می خواند بعدازظهر آخرین امتحانش را می دهد. من هنوز درهمان حالت قبل نشسته ام! ناهار خوراک مرغ و سبزیجات درست کرده ام. مدتیست از تره فرنگی هم استفاده می کنم مزه ی بی نظیری به غذا می دهد. مخلفاتش، لوبیا سبز ،هویج وبامیه و کمی قارچ تفت داده شده است و درآخر هم دوعدد گوجه فرنگی چارقاچ شده ادویه هم دارچین و آویشن و فلفل سیاه ... اما این ها چیزهایی نبود که می خواستم بگویم در واقع انگار اصل مطلب را فراموش کرده ام مدت هاست حرف هایم خلاصه شده اند درجمله ها مختصر و مفیدحوصله ندارم در مورد چیزی توضیح اضافی بدهم و چه کنم که خانوم کنار دستی متوجه منظورم نمی شود توضیح بیشتری می خواهد و من فقط نگاهش می کنم شاید لبخندی هم بزنم و اشاره کنم که عجله دارم و باید بروم. توی راه نفس عمیقی بکشم و باز جوری بخزم توی خودم که باورم هم نشود.

بعدنوشت: گاهی هم پیش نویس های فراموش شده ی خانم بوک را اینجا می نویسم.

+ خانم بوک ; ٢:٤٠ ‎ق.ظ ; یکشنبه ٢۳ تیر ۱۳٩٢
    پيامها ()