خیلی نزدیک - آسمان وانیلی

آسمان وانیلی

و امروز، روز دیگری ست با تمام صداها و شگفتی های پیدا و ناپیدایش

خیلی نزدیک


نشسته باشی کنار آتش نزدیک کلبه ای جنگلی، از دور در مه ِ پراکنده ی صبح صدای زنگوله های رمه بیاید. فکرت جایی نرود امن و مطمئن با تو باشددست دراز کنی ازکتری دود گرفته یک لیوان چای برای خودت بریزی بخارش به صورتت بخورد نفس بکشی یک نفس عمیق. گیج وگنگ در انعکاس صدای پی در پی دارکوب، گوش تیز کنی که همین تنها صدای صبح تو باشد.
بوی چوب ِسوخته بپیچد توی فضای بکر و تازه ی صبح. سیب زمینی ها لابه لای چوب های ذغال شده ی گداخته پوستشان ترک بخورد و تو هنوزنشسته باشی همینطور در زمانی که تمام نشود و خیال کنی همه چیزمتعلق به توست.

+ خانم بوک ; ۱۱:۱۱ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ٢۸ دی ۱۳٩۱
    پيامها ()