آی دلنشین - آسمان وانیلی

آسمان وانیلی

و امروز، روز دیگری ست با تمام صداها و شگفتی های پیدا و ناپیدایش

آی دلنشین

 

 «آی دلنشین»
پشت صدای باد ایستاده است.
و آفتاب،
پشت دوچندان ابر است.


کمتر از یک ماه به آمدنش مانده است. دیروز بعداز تمام شدن کارهای خانه روی یکی از مبل های توی سالن که روبروی پنجره قرار دارد لم دادم و خیره شدم به انبوه شاخ و برگ چناران خوشبخت که در باد تکان می خوردند. کمی بعد سرگرم خواندن داستان شدم. بادخنکی می وزید و هر بار آویزچوبی اتاق «آ »را در طبقه بالا به صدا درمی آورد.این اولین بار بودبعد از مدت ها که آویز چوبی اتاقش درجهت باد به صدا درآمده بود. با خودم فکرکردم دوباره صدای حرف و خنده ی هردو شان از طبقه بالاشنیده خواهدشد.دوباره گرمی ملایم« آ» به خانه برمی گردد.

 

شب نوشت: یادداشتم مفصل تر ازاین بود امامتاسفانه موقع ارسال به دلیل سرعت بیش ازحد پایین اینترنت ذخیره نشده و هرچه که نوشته بودم پاک و محو شد! همین مختصر که در خاطر ماند را خواستم اینجا بماندبه نظر میاد که با عجله نوشته شده . شاید بعد کاملش کردم اگر حافظه یاری کرد.


+ خانم بوک ; ٩:٢٧ ‎ق.ظ ; جمعه ٢۳ تیر ۱۳٩۱
    پيامها ()