ده + دو - آسمان وانیلی

آسمان وانیلی

و امروز، روز دیگری ست با تمام صداها و شگفتی های پیدا و ناپیدایش

ده + دو



لیوان سرامیکی قهوه ای!

بلند می شوم و می روم طرف ِآشپزخانه تا برای خودم چای بریزم.
در همین فاصله ی کوتاه به این هم فکر می کنم که برگردم و بشینم جلوی مانیتور
و یادداشت بعدی را بنویسم.
 
سماور روشن است خواستم بنویسم روی اتومات بود، منصرف شدم!
نوشتم چای ساز را روشن کردم تا آب جوش بیاید اما دیدم کمی طول می کشد!
نوشتم از سماور بخار نازکی به هوا بلند بود و عطر چای تازه پیچیده بود توی فضای آشپزخانه،
پرده های توری پنجره ها کنار رفته بود و ...
که یک دفعه بیرون آمدم، نه از آشپزخانه،از توی فکرم!

 

 

+ خانم بوک ; ۱٠:٠۸ ‎ق.ظ ; دوشنبه ٧ اردیبهشت ۱۳۸۸
    پيامها ()