آهنگ زندگی - آسمان وانیلی

آسمان وانیلی

و امروز، روز دیگری ست با تمام صداها و شگفتی های پیدا و ناپیدایش

آهنگ زندگی

 

ساعت ده و دو دقیقه صبح یکشنبه باران می بارد و ابرهای سنگین و خاکستری تمام آسمان را در تسخیر خود درآورده اند. من اما دلگیر نیستم نه از ابر نه از باران نه از این روزهای بی شماری که رفته اند. این روزها اغلب چای که برای خودم می ریزم روی میز سرد می شود! و وقتی برمی گردم نگاهم روی نقطه ای ثابت می ماند که از دستمان رفته است. نه، افسوس نمی خورم حداقل دیگر این طور نیستم. فقط جای ِخالی ها زیاد شده اند. امروز برای ناهار ماهی آزاد می خوریم!  و این آ ز ا د ی دلچسب است. " آ" برای ارسال سریع مدارک دانشگاهی اش در راه تهران است و تهران باران می بارد و می گویند آن بالاها برف هم باریده است.و بزرگ مرد کوچک این روزها سرگردان تر شده است! و ما چشم هایم پی چیزی می گردد از جنس عشق وقتی که کیمیا شده است. من با آهنگ زندگی هیچ مخالفتی ندارم اما گاهی فراموش می کنم که من هم همراهم با روزها و شب هایش که به شکل بی رحمانه ای خالی و تکراری می گذرند. و این حرف ربط کوچک این " و" که ما را به هم وصل می کند. اگر نباشد آیا مفهومی از دست رفته است؟

                              " یادت بخیر شادمانی بی سبب "
                                                                                           سیدعلی صالحی

 

+ خانم بوک ; ۱٠:٠٧ ‎ق.ظ ; یکشنبه ۱٩ دی ۱۳۸٩
    پيامها ()