هوا در غروب پنجشنبه - آسمان وانیلی

آسمان وانیلی

و امروز، روز دیگری ست با تمام صداها و شگفتی های پیدا و ناپیدایش

هوا در غروب پنجشنبه

 

درغروب پنجشنبه که صبح اش آفتابی درخشان داشت هوا خنکی دلچسبی دارد. صدای پارس سگ ازچند خانه آنطرفترمی آید.بوی غذای طبقه پایین پیچیده توی اتاق! بوی قورمه سبزی و بعد فسنجان اینطوری ما متوجه می شویم آن ها امشب باید مهمان داشته باشند! ساعت از زمانی که می خواستم ثبت بشود دوساعت وپنج دقیقه گذشته است. و من در این مدت انگار جایی نبوده ام نه اینجا نه توی فکرم نه در خواب هیچ کجا.گاهی پیش می آید بدون اینکه متوجه باشی به هیچ چیز فکر نمی کنی این حالت گنگی که به سراغم آمده بود را دوست داشتم.
من بیدارِ بیدارم و آسمان در تاریکی فرو رفته است. در جریان راکد هوا انگار در فضایی خالی معلق مانده ام. نه،من حالم خوبست از این بهتر نمی شود!

این روزها باران و هوای صبحگاهی برای راه رفتن خلوت بی نظیری داشت. گلدان ها تازه شدند. شمعدانی ها هر روز گل ها می دهند سفید، صورتی ، قرمز...

 

+ خانم بوک ; ٦:٢٦ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ٦ آبان ۱۳۸٩
    پيامها ()