شب - آسمان وانیلی

آسمان وانیلی

و امروز، روز دیگری ست با تمام صداها و شگفتی های پیدا و ناپیدایش

شب

 

از گوشه ی شب صدای جیرجیرک می آیدو ماه پشت ابر است.
یعنی که آن بیرون ساکتِ ساکت باید باشد. روی تخت نشسته ام لب تاپ را گذاشته ام روی پایم پنجره باز است و نرمه باد خنکی به داخل اتاق می آید. موسیقی ملایمی پخش می شود. آقای همسررفته است دوچرخه سواری دوری بزند و برگردد. و من در این فرصت کوتاه تنهایی که برای خودم یک لیوان چای تلخ ریخته ام کلی حرف داشتم برایت بگویم اما یک دفعه نمی دانم چه شدکه همه را به یکباره فراموش کردم. دلم می خواهد همه چیز را با جزئیات برایت بگویم تمام روزهایم را...
اما چیزهایی که دوستشان ندارم برای گفتن زیاد است. و تو می خواهی بروی بخوابی.

 

 

+ خانم بوک ; ۱٠:٤۳ ‎ب.ظ ; شنبه ٢٧ شهریور ۱۳۸٩
    پيامها ()