بدون واو اضافه - آسمان وانیلی

آسمان وانیلی

و امروز، روز دیگری ست با تمام صداها و شگفتی های پیدا و ناپیدایش

بدون واو اضافه

 

از پنجره ی روبرو که پرده ی آن کمی کنار رفته در فاصله ی تقریبا دوری دو پنجره پیداست.کمی روی تخت جا به جا می شوم تا روبرویم درخت ها باشند. باد می وزد. برگ ها تکان های ریزی دارند وبه سختی می توان دیدشان مگر اینکه در احوال باد امروز دقیق شد!
چیزی نمانده تابستان برود و پشت سرش را هم نگاه نکند.
به روزها که لحظه هایش تند و سریع می گذرند حتی گاهی فراموش می کنم فکر کنم.
کسی دارد به دیوار مجاور چکش می کوبد و انگار این صدا ابدیست.

بعد نوشت: خانم بوک کجاست!
این روزها کم می بینمش. دلم برایش تنگ شده. کاش می شد همه چیز را در یک حالت ثابت نگه داشت.

 

+ خانم بوک ; ٦:٠٥ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱٠ شهریور ۱۳۸٩
    پيامها ()