باران باران - آسمان وانیلی

آسمان وانیلی

و امروز، روز دیگری ست با تمام صداها و شگفتی های پیدا و ناپیدایش

باران باران


 
لباس لحظه ها پاک است.*

 امروز یکی از شگفت انگیزترین یکشنبه های تابستانی ست!
و این طوری است که یکشنبه ها، قطار زیر باران می ایستد.

هفت وسی دقیقه صبح ِآخرین روز مرداد با باران شروع شد. انگار بعد از آن گرمای داغ و سوزان گلدان ها و گلهای باغچه درباران نفسی تازه کردند. لباس های شسته شده روی بندرخت در تراس خیس خیس اند. اهالی خانه هنوز خواب اند! توی فکرم برای ناهار آبگوشت لیمو با پلوی زعفرانی و ته دیگ ته چین درست کنم. اما بیشتر در این فکرم بروم کمی در باران قدم بزنم.و با وجودی که امروزخواب ماندم وبه کلاس ورزش نرسیدم حس می کنم کمی آسودگی در ذهنم می چرخد!
توی اتاق مقابل پنچره در هوای آزاد و رها شده ی بارانی چهل وپنج دقیقه ورزش کردم. حالا بیدارترم. و آن دورها پیداست درخت ها تازه ترند. همه جا ساکت تر است. آسمان ابری تر و زمین تر شده است،نفس عمیقی می کشم.بوی خاک حسی از کودکی را می نشاند درست روبرویم!

و من این حد بالای هر چیز که " تر " می شود را بیش تر، دوست تر ش  می دارم.

 

* سهراب سپهری

 

+ خانم بوک ; ۱٠:۱٢ ‎ق.ظ ; یکشنبه ۳۱ امرداد ۱۳۸٩
    پيامها ()