فرصتی کوتاه - آسمان وانیلی

آسمان وانیلی

و امروز، روز دیگری ست با تمام صداها و شگفتی های پیدا و ناپیدایش

فرصتی کوتاه

 

ساعت دوازدهُ دو دقیقهُ دوثانیه ی روزشنبه ای گرم و مرطوب است.

من تنهای تنها هستم!

و با وجودی که هوا به شدت گرم است کولر خاموش است و پنجره باز ...
روبروی آبیِ کم رنگی از آسمان ایستاده ام.
در مسیر انبوه چنارهای خوشبخت، که نرم و ملایم سرشاخه های سبزشان را در باد تکان می دهند صدای بم و گنگ دوره گردی که از کوچه می گذرد ارتباطم را با آوازسیرسیرک ها قطع می کند!
اما لحظه ای بعد، همان ظهر گرمی ست که پنجره باز است؛
سیرسیرک ها درآن آواز می خوانند
و
من
تنهای
ت
ن
ها
هستم.

 

 

+ خانم بوک ; ۱٢:٠٤ ‎ب.ظ ; شنبه ۱٩ تیر ۱۳۸٩
    پيامها ()