آوازدسته جمعی قورباغه ها - آسمان وانیلی

آسمان وانیلی

و امروز، روز دیگری ست با تمام صداها و شگفتی های پیدا و ناپیدایش

آوازدسته جمعی قورباغه ها


ماه درست وسط سیاهی آسمان تابیده روی سر ِتوت فرنگی ها و بوته های خیار و تربچه هایی که
"ب" آنها را توی گلدان های جداگانه کاشته است. یک تکه ابر سیاه نزدیکِ ماه ایستاده است.
خانه با نفس های آرامی خوابیده ...!
خانم بوک، روی تراس زیرنور مهتابی ِماه، ملافه های سپید را از روی بند بر می دارد.
در افق دور، درآسمان برقی پیدا می شود و بعدصدای سنگین رعدو قطره های درشت
و پراکنده ی باران...
خانم بوک لحظه ای می ایستد. ماه هنوز درآسمان پیداست.
 آواز دسته جمعی قورباغه ها که ابوعطا می خواندند! در ساعت دوازده ودو دقیقه ی شبِ قبل بعد از مدت هاشنیدنی بودو صدای پارس سگی که از دور به گوش می رسید.

و امروز، روز دیگری ست با تمام صداها و شگفتی های پیدا و ناپیدایش.
ساعت یازده و دو دقیقه ی صبح شنبه ای ست که درآن بادِتندی زوزه کشان پرده ها رابه رقص درآورده وموهایم را آشفته کرده است.
کمی سردم می شود اما دلچسب است بلند می شوم می روم سری به غذا بزنم و یک چای دیگر برای خودم بریزم. البته چای توی لیوان سرامیکی قهوه ای بیشتر می چسبد.

تو چی تو هم چای می خوری؟

  

+ خانم بوک ; ۱۱:٠٥ ‎ق.ظ ; شنبه ۸ خرداد ۱۳۸٩
    پيامها ()