سایه ای از من - آسمان وانیلی

آسمان وانیلی

و امروز، روز دیگری ست با تمام صداها و شگفتی های پیدا و ناپیدایش

سایه ای از من

 

 اغلب جاهایی هستم که زیاد درآن ترددی نیست و اگر هم رفت وآمدی باشد؛
من زیاد حواسم به اطرافم نیست.

توی پارکی که یک سرش می خورد به بلوار قلی پور راه می روم باد خنکی شاخه های درختان سبز توی پارک را به جنب وجوش درآورده و صدای باد که لابه لای برگ ها می پیچد مثل موسیقی آرامی شنیده می شود. دلم پیش آن دوسه پرنده ی دریایی ست که بالای جریان راکد آب پرواز می کنند آنقدر نزدیک که من سپیدی زیر شکم شان را می بینم.
ازکنار چند نفرکه دارندبلندبلند حرف می زنند و تندُتند راه می روند عبور می کنم! یکی آنطرفتر می دود ... چند نفری هم پراکنده روی نیمکت ها نشسته اند و در دور دست به نقطه های نامعلومی خیره مانده اند پیداست که جای دیگری اند!

بر می گردم، راه درازی مانده...
سایه ای از من روی آسفالت کشان کشان همراهم تا خانه می آید.

 

 

+ خانم بوک ; ۱۱:۳۱ ‎ق.ظ ; دوشنبه ۳ خرداد ۱۳۸٩
    پيامها ()