در هوای زندگی - آسمان وانیلی

آسمان وانیلی

و امروز، روز دیگری ست با تمام صداها و شگفتی های پیدا و ناپیدایش

در هوای زندگی

 

چه خوبست که تکرار به ملال نرسد؛
امیدباقی بماند و عشق ادامه داشته باشد.

یک نفر هست که من هی مدام دلم می خواهد حالش را بپرسم ببینم روزگارش چطور می گذرد و توی دلم هی برایش آرزوهای خوب دارم.
به قول بهاره این طور وقت ها امواج مثبت توی فضا پخش می شود...

راه رفتن در صبح های ساکت چه خوبست، حتی اگر استخوان ِانگشت شصت پایت هم درد داشته باشد! حتی اگر همان لحظه ای که داری در هوای زندگی می چرخی و گوش تیز کرده ای به صدای دور پرنده هایی که نمی دانی اسمشان چیست ناگهان اتوبوس شرکت واحد با سروصدا از کنارت گذشته باشد و تو اهمیتی نداده باشی.
و تمام حواس ات به آن بوته های خودرویی باشدکه پای تنه ی بریده ی چنارهای نازنین، گلهای سفید ریزی داده است.

یک دفعه دلم فرو می ریزد. درست همین وقت ها که بهتر احساس می کنم زندگی دارد با سرعت از کنارم می گذرد.کاش دستم را بگیرد و کشان کشان هم شده مرا با خود ببرد!

  در راه شفت

پ.ن:  عکس را در راه شفت گرفتم. کوچه ی روستایی ست درهمان نزدیکی ها.

 بعد نوشت: تشکر از راهنمایی mouse عزیز راستش اینترنت پر سرعت دارم اما در پرشین بلاگ مشکل گذاشتن عکس داشتم که بالاخره مثل اینکه درست شد!
از حسن آقای عزیز هم ممنونم برای راهنمایی شان منهم در اسرع وقت همان کار را خواهم کرد.

 

+ خانم بوک ; ٩:٥٩ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ۱٢ فروردین ۱۳۸٩
    پيامها ()