هم سایه - آسمان وانیلی

آسمان وانیلی

و امروز، روز دیگری ست با تمام صداها و شگفتی های پیدا و ناپیدایش

هم سایه

 

برای گفتن حرف اش مثل پرنده ای از این شاخه به آن شاخه می پرید!

خانم بوک،با لبخندی که انگارتوی صورتش ته نشین شده باشد،همین طور که به باران پشت پنجره نگاه می کردبا یک جور رضایتی که توصیفش سخت است تعریف می کردکه چه شوری داشته آن روزها برای نوشتن درخانه ای که کسی نمی دانسته کجاست! چه تجربه خوبی بوده آشنایی با هم سایه های مهربانش.حس بی نظیری ست وقتی احساس کنی که درک می شوی.  

 هفت روز مانده بشود یکسال که خانم بوک این خانه را اجاره کرده است!

 

 

+ خانم بوک ; ٥:٠٠ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۸ فروردین ۱۳۸٩
    پيامها ()