نه ! - آسمان وانیلی

آسمان وانیلی

و امروز، روز دیگری ست با تمام صداها و شگفتی های پیدا و ناپیدایش

نه !

 

 آن روز از تعجب ماندم لای در  ِ آسانسور!

خانم بوک سر سختانه اصرار داشت در مورد اینکه می تواند به راحتی خودش را برساند
 همپای شاگردان کلاس های فرانسه و انگلیسی ِ موسسه.

آخر مگر می شود با این ذهن شلوغ و این همه کار و درگیری فکری...
خانم بوک در ادامه لبخند می زندو می گوید، نگران نباش من خوبم.

 در که باز شد، من انگار شیرجه زدم؛
در یک عالمه عشق ِ به زندگی درهمان یک لبخند.

 

 

+ خانم بوک ; ۱٠:۱٥ ‎ق.ظ ; شنبه ٢٩ فروردین ۱۳۸۸
    پيامها ()