درهمین لحظه - آسمان وانیلی

آسمان وانیلی

و امروز، روز دیگری ست با تمام صداها و شگفتی های پیدا و ناپیدایش

درهمین لحظه

 

در همین لحظه چند بار ح را اشتباهی خ تایپ می کنم. خب اما این که مهم نیست!
و به این فکر می کنم که شب مهمان داریم و من هنوز هیچ کاری را شروع نکرده ام.
 فقط اینجا نشستم و زل زدم به این مانیتور و دارم به موسیقی شاعرانه ی ( آواز گنجشک ها)
کارحسین علیزاده گوش می دهم. و اصلاحوصله ی اینکه از جام بلند بشوم را هم ندارم. ناهار ماکارونی درست می کنم با سالاد اما کی آن را هم نمی دانم!
خلاصه اینکه در همین لحظه من چهارتا عطسه کردم.باید شروع خطرناک حساسیت فصلی باشد
که دارم به استقبالش می روم!
و به آ  هم فکر می کنم که همراه چند تا از دوستانش رفته تا کنار همین دریا، تا با دوربین تازه اش عکس بگیرد. عکس این گلدان های توی تراس هم کار اوست.
و توی فکرم، تو هستی، او هست درست در همین لحظه.
دور وبرم پر شده از کاغذ و چند تا دفترچه یادداشت و کتاب شعر‌ِ " قافیه در باد گم می شود" 
که همه پخش و پلاست!
و در همین لحظه به همین لحظه فکر می کنم که چه حجم زیادی از فکرهای گفته و ناگفته را در خودش جا می دهد!

"صبح می شود
نشانی از رگ های دستم
در خانه نیست
جهان با من آشتی است
خاموش به سوی دره های زمستان می دوم
زمستان سنگین را
با لباسم از خانه به کوچه می آورم.
خواب من
در زمستان
تعبیر بیداری است."

/ احمد رضا احمدی/

 

+ خانم بوک ; ۱٠:۳٥ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ٦ اسفند ۱۳۸۸
    پيامها ()