بعضی روزها - آسمان وانیلی

آسمان وانیلی

و امروز، روز دیگری ست با تمام صداها و شگفتی های پیدا و ناپیدایش

بعضی روزها

 

خانم بوک می گفت: «بعضی روزها وقتی دارد راه می رود یک دفعه حس می کند تا زانو فرو رفته توی آسفالت خیابان! خیال می کند قدَش نصف شده!
 انگارچیزی مثل یک نیروی آهنروبایی، دارد او را جذب می کند به خودش»

می گفت: « وقتی در یک لحظه حواس ات پرت می شود این فکر های پراکنده ی موذی تو را به کجاها که نمی کشاند.حتی می خواهدتورا فرو ببرد توی زمین!»

 

پ.ن: من خوب ِخوبم! خانه آرام است.  

 

+ خانم بوک ; ۱٠:٥٠ ‎ق.ظ ; یکشنبه ٢ اسفند ۱۳۸۸
    پيامها ()