میخک و برف - آسمان وانیلی

آسمان وانیلی

و امروز، روز دیگری ست با تمام صداها و شگفتی های پیدا و ناپیدایش

میخک و برف

 

ساعت ده و بیست دقیقه ی صبح ِ یکشنبه ای زمستانی ست.

خانه امن و امان است! و سکوتی دلچسب در هرگوشه ی آن شناور است.
این قدر این امنیت خانه رادوست دارم که می شود درش نشست ساعتی بی دغدغه های بی شمار
برای خود ِخودت.
امروز ناهار خورشت کرفس درست کردم برای برنج هم هنوز زود است یادم باشد کمی هم زیره کنار برنج بگذارم کمی هم سالاد درست کنم.
گاهی حروف را اشتباه تایپ می کنم" ب" را" ی "ف" را "ق" می نویسم هرچند ممکن است بعدها منظورم را نفهمم اما از این بابت ناراحت هم نیستم.

درپنجره در سکوت پهناور امروز،کمی خراش هم روی صورت صبح بود!
از دور صدای زنگدارجوشکاری می آمد روی این ساختمان های تازه ساز با تیرآهن های بلند ...
چه خوب که زود تمام شد و باز در ادامه ی سکوت،من بودم وپنجره و دوسه پرنده ای درآسمان.

مثل اینکه کلاغ ها، امروز زیاد سردشان بوده بال هاشان نای تکان خوردن ندارد.
طفلک کلاغ پیر داستانم سردش شده از کجا تا به کجا با من بوده...
از روی نرده های پر برف خانه ی جمع و جورمان در محلات، وقتی تو هنوز خیلی کوچک بودی با موهای طلایی و چشمهای روشن تاهمین جا که نمی دانم کجای داستان است!
 اینهمه که در خاطرم هنوز بوی برف هنوز آن چرخش ریز دانه هاسپید از ارتفاع بلند شاخه های درختان
چنار در دو طرف خیابان،آن همه یادآوری عطر میخک های صبحگاهی درسربالایی پر برف نزدیک خانه مان
با یک لبخند، درآغوش کشیدن دسته ی بزرگ گلهای میخک ِسفیدو صورتی و قرمز.

 

کاش همین روزها برف ببارد...

 

 

+ خانم بوک ; ۱٠:٤٥ ‎ق.ظ ; یکشنبه ٤ بهمن ۱۳۸۸
    پيامها ()