همراه با باد - آسمان وانیلی

آسمان وانیلی

و امروز، روز دیگری ست با تمام صداها و شگفتی های پیدا و ناپیدایش

همراه با باد

 

با انگشتانت بازی می کنم!
مرموز می شوی
وقتی نگاهت می کنم
در آینه.

 

ساعت شش و شش دقیقه غروب شنبه است.
خانه ساکت و من آسوده اینجانشسته ام. قرارنیست برای شام چیزی درست کنم.
کمی فرصت می خواهم تا نفسی تازه کنم بلند می شود و می روم برای خودم یک لیوان چای تلخ می ریزم.

شب پشت پرده است.
چه دورشدیم از هم! مرا روزها از تو جدا کرده اند. مدت هاست که با من حرف نزدی!

 من این اتاق آبی خلوت را دوست دارم اینجا انگار راحتترم.
اینجا هر چقدر دلم بخواهد ذهنم را به تخیل می سپارم تا برایم روبایی بسازد بی در و پیکر!
تاهمه ی آن چیزهایی را که دوستشان دارم آنجا به امانت بگذارم.

 

 

 

+ خانم بوک ; ٦:٥۱ ‎ب.ظ ; شنبه ٢۸ آذر ۱۳۸۸
    پيامها ()