روزها و شب ها - آسمان وانیلی

آسمان وانیلی

و امروز، روز دیگری ست با تمام صداها و شگفتی های پیدا و ناپیدایش

روزها و شب ها

 

ساعت یازده و بیست و چهاردقیقه شنبه شب است.

خاطره ها جا می مانند یا ما آنها را جا می گذاریم.
این روزها حال عجیبی دارم،دست خودم نیستم! انگارگوشه ای از فکرم پاره شده و پاره هایش را باد با خود برده و من چیزی کم دارم!
وقتی از جایی به جای دیگری می روی آن چیزهای دوستداشتنی که ذهن تو را شکل داده اند تو را ساخته اند و عوض کرده اند جا می مانند. نمی دانم در این سال ها چه چیزهایی را  رفته رفته فراموش کرده ام چه چیز هایی را درکدام روز یا شب های بیشمار زندگی ام جا گذاشته ام.

پ.ن: از خانه تازه و آسمانش از پنجره ها می نویسم.
 اما فقط حیف که اینجا صبح هایش صدای خروس نمی آید.

 

 

+ خانم بوک ; ۱۱:۳٢ ‎ق.ظ ; شنبه ۱٤ آذر ۱۳۸۸
    پيامها ()