این همه آسمان! - آسمان وانیلی

آسمان وانیلی

و امروز، روز دیگری ست با تمام صداها و شگفتی های پیدا و ناپیدایش

این همه آسمان!

 

تا به حال شده زیبایی حالا درهر شکلش تو را غافلگیر کند یا بترساند،و یا حتی غمگین کند؟!

آن روزمن غافلگیر شدم. وقتی واردخانه ی تازه شدیم برای جابجایی وسایل آنقدر سرم شلوغ بود و کار داشتم متوجه پنجره ها نبودم که این همه آسمان مقابلم دارم! و آن دورترها درختان سپیدار با آن شاخه های نازک ِلخت و عور و خانه هایی که همه شبیه نقاشی های بچه هابودند با ردیف منظم کوه هایی به رنگ آبی تیره ...

من کجا هستم در این لحظه و لحظه ی بعدکه قرار است اتفاقی مرا از این هوا بیرون بکشد.

گرمی بخارلیوان چای به صورتم می خورد،پلک نمی زنم!
می خواهم تمام رطوبت این لحظه را یک نفس فرو ببرم.

نگاه کن،
مثل انعکاس نورخورشید درآینه ای کوچک، چیزی آن دورها برق می زند.

 

+ خانم بوک ; ۱٠:٥۳ ‎ق.ظ ; یکشنبه ۱۱ بهمن ۱۳۸۸
    پيامها ()