یکشنبه - آسمان وانیلی

آسمان وانیلی

و امروز، روز دیگری ست با تمام صداها و شگفتی های پیدا و ناپیدایش

یکشنبه

 

ساعت پنج وسی و پنج دقیقه عصرشنبه است.
روز رفته رفته تاریک می شود.

جمعه گویا به کسالت شنبه نبود.
دانه های درشت باران روی ایرانیت ها ضرب گرفته بودند.
همراه صدای رعدوبرق پی درپی که انگار بهار است در این روزهای آبان ماه ِسرد،
با آسمانی تیره و ابرهایی که ضخامت چند لایه ای گرفته بودند.
صبح های تاریک و ابری آدم را شاعر می کندانگار نه قلم می خواهدنه کاغذ.
دلم می خواست می شد درلحظه گم بشوم وکسی نفهمد من کجا هستم!
و همه خیال کنند همین جا نشسته ام یا خوابیده ام هنوز.

شنبه اما روزشلوغی بود. پر ازکار و خرید سبزی و میوه و نان و شستن و پختن و تمیز کردن بدون حتی لحظه ای مکث برای گوش دادن به صداهایی که مابین روزمره گی ها به سرعت گم می شوند.
صدای جیرجیرک خسته ای روی شاخه های درخت روبرویی،جیکجیک گنجشک های زیر کولر،قارقار هر روز  ِکلاغی که دوستش دارم. و صدای خروسی که هر روز روی چمن های همین پارک کوچک سرفرازانه قوقولی قوقو می کند!

گوجه و خیار و کاهوها شسته شده توی آبکش های جداگانه اند.
اما من همین طور دست زیر چانه خیره شده ام به آنتن روبرویی!
حدود یک ساعتی می شود شله زرد ها توی کاسه های سفالی آبی رنگ روی میزآشپزخانه آماده اند.
عطر گلاب و زعفران از کاسه ها توی فضا پیچیده مرا با خودش برده نزدیک خاطره ای دور...
برای شام کوکوی سیب زمینی درست می کنم باسالاد وکمی پوره که بچه ها دوست دارندو البته پختن فرنی برای بابای خانه!

و یکشنبه باز مجنون* در گوشم می خواند!

 

*مجنون موسیقی احمد پژمان

+ خانم بوک ; ۱٠:٥٤ ‎ق.ظ ; یکشنبه ٢٤ آبان ۱۳۸۸
    پيامها ()