زمان و مکان - آسمان وانیلی

آسمان وانیلی

و امروز، روز دیگری ست با تمام صداها و شگفتی های پیدا و ناپیدایش

زمان و مکان

 

با خودم، ساعت هفت و ده دقیقه صبح دوشنبه.
هجومی دلچسب و بی صدا با کتونی های سبزم در هوای پاییز و سکوت!

دارم پشت ِ سر سایه ی کشیده ام راه می روم! بادخنکی می وزد.
سایه ای از لبه های پایین مانتو و ریشه های شالم که دو طرف شانه ام انداختم در باد تکان می خورد.
کنار جوی، انگار آسمان همراه من راه می آید، برگی بر آب است.
 زیر لب می گویم: « عمری بر باد است. »
« از موقعی که خودم را کنار گذاشته ام! چقدر این درخت ها و بوته ها رشدکردند.
وچقدر صدای پرنده های جنگلی این دُور و اطراف بیشتر شده! »
کنار جوی در مسیر باریکی که برگ های زرد درخت های چنار را باد آنجا پخش و پَلا کرده می گذرم
از صدای خش خش برگ ها حس خوبی دارم.

گاهی سمت چپم می آید گاهی سمت راستم!
و در آخرین پیچ هر دو در سایه ی عظیم ساختمان ها گم و کوچک می شویم!
روی تابلوی یکی از باغچه ها نوشته:حیاط سوسن. ازکنارش می گذرم به خیابان گلها می رسم؛
همان مسیر را برمی گردم به طرف خانه این بار سایه پشت سرم می آید.

 

پ.ن: چیزی توی ذهنم هنوز مردد است!

 

+ خانم بوک ; ۱٠:۱٠ ‎ق.ظ ; دوشنبه ٢٧ مهر ۱۳۸۸
    پيامها ()