ذخیره پیش نویس - آسمان وانیلی

آسمان وانیلی

و امروز، روز دیگری ست با تمام صداها و شگفتی های پیدا و ناپیدایش

ذخیره پیش نویس

 

کسی نیست بیاید مرا در این غروب دوشنبه پیدا کند!

ساعت شش و پنجاه و چهاردقیقه غروب دوشنبه است.
روزها چه زود شب می شوند. گاهی جا می مانم در لجظه ای قبل تر؛
مثل وقتی دارم بادمجان ها را سرخ می کنم و چراغ هود روشن است.
وقتی پشت ِ قاب پنجره رفته رفته تاریک می شود.
مثل همین غروبی که دیگر نمی توانم بگویم دیروز بود!
مثل همین لحظه ای که دگمه ی ثبت را نمی زنم!

واقعا من چند روز زندگی کردم!
و امروز چندمین روز از پاییز است.

وقتی روسری ام روی بند رخت در باد تکان می خورد؛
یک دفعه انگار گم می شوم.

و امروز، پنج شنبه نمی دانم آیا پیدا شدم یا همان طور در پیش نویس فراموش شدم!
حس می کنم این ثبت موقت ِزندگی چیزی را در حافظه ام گم می کند.

 

 

 

+ خانم بوک ; ۱٢:٤۸ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ٢۳ مهر ۱۳۸۸
    پيامها ()