گم شده ها - آسمان وانیلی

آسمان وانیلی

و امروز، روز دیگری ست با تمام صداها و شگفتی های پیدا و ناپیدایش

گم شده ها

 

امروز چند بار خودم را صدا زدم!
اما هیچ جوابی نبود.
یعنی من گم شدم؟

 

تاحالافکر کردی به چیزهایی که طی سالها آن ها را گم کردی یا شاید آن ها را فراموش کردی؟
حتی آنهایی را هم که خیلی دوستشان داشتی. و یک روز که با خودت نشستی فکرکنی به آن بخش پاک شده ی ذهنت که چی بوده و چه بلایی سرشان آمده و حالا کجاست!؟
مثلا برایت پیش آمده روزی یک دفعه از سر اتفاق با دیدن عکسی،هجوم خاطره ای فراموش شده را مقابل چشمانت ببینی و آه بلندی بکشی اینبار از روی حسرت!
بعد لبخندمحوی بزنی یا حتی دلت بخواهدپنهانی گریه کنی.و خیره بمانی چند ساعتی و حیرت کنی که چطور دربدری های روزگار تو را جداکرد و انگار بُردت به ناکجا که نمی دانی کجایی! اینهمه دور شدی.

 

 

+ خانم بوک ; ۱٠:٤٧ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ٢٦ شهریور ۱۳۸۸
    پيامها ()